باب اندیشه

کتابخانه عمومی آیت الله محقق روستای اصله

باب اندیشه

کتابخانه عمومی آیت الله محقق روستای اصله

معرفی کتاب راز نگین سرخ

شنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۶، ۰۵:۲۱ ب.ظ
راز نگین سرخ
نویسنده: حمید حسام

زندگی نامه سردار شهید،محمود شهبازی، فرمانده سپاه همدان و جانشین لشکر 27 محمد رسول الله ...

حوادث داستان، گوشه ای از فراز و نشیب های دفاع مقدس، از آغازین روز جنگ تا هنگام آزادی خرمشهر است و علاوه بر معرفی شخصیت برجسته شهید محمود شهبازی، با شهیدان بزرگواری چون حاج احمد متوسلیان، شهید محمد ابراهیم همت، شهید حسین قجه ای، شهید وزوایی و دیگر شهیدان دلاور این مرزو بوم آشنا می شویم؛ به گونه ای که با روایت شهادت هریک از آن ها هوای دلت ابری می شود و تنها اشک از سر دلتنگی برای آن بزرگواران دل را آرام می کند.

در میان فرماندهان بزرگ و اسطوره های دفاع مقدس محمود شهبازی را می توان مدرس و معلم بزرگ نهج البلاغه دانست.

فتح لانه جاسوسی آمریکا، فتح المبین، فتح خرمشهر شاید ردی از این عارف عنوان گریز را بجای بگذارد. اما فتح الفتوح او، رسیدن به قله گمنامی است.

کتاب «راز نگین سرخ» است که خاطرات بسیار خواندنی سردار سرلشکر شهید حاج حسین همدانی را از روزهای سخت هشت سال جنگ تحمیلی با محوریت شهید حاج محمود شهبازی روایت می کند؛ روزهایی که در آن جوانان این مرز و بوم با نشان دادن از خودگذشتگی به حفظ نظام نوپای اسلامی برخاستند و به ندای «هل من ناصر» رهبر زمان خویش لبیک گفتند و مقابل دشمنِ تا بُنِ دندان مسلح ایستادند. از این رو بیان آن رشادت ها برای نوجوانان و نسل امروز که آن روزگار را ندیدند اهمیت فوق العاده ای دارد.

«
راز نگین سرخ» روایتی دلنشین از مجاهدات شهید حاج محمود شهبازی جانشین فرماندۀ تیپ 27 محمد رسول الله(ص) از زبان سردار شهید حاج حسین همدانی است که حمید حسام آن را در قالب کتابی خواندنی به خوبی بازگو کرده است.

شهید شهبازی یکی از فرماندهان برجستۀ دوران دفاع مقدس است که تأثیر زیادی در دوران قبل از جنگ تحمیلی در کردستان و مبارزه با گروهک های ضدانقلاب و تجزیه طلب، و همچنین پس از آغاز آن داشته است.



بخشی از کتاب:


«
گام های حسین همدانی به بیرون پل رسید همان جا ایستاد. مات و متحیر مانده بود. اصلاً نفهمید محمود شهبازی کِی از زیر پل بیرون آمده، داشت نماز شب می خواند، کمی دورتر، نزدیک دهنۀ پل و تپۀ مجاهد. همان جا که خمپاره های صد و بیست مثل باران می بارید. شهبازی نشسته بود وسط آتش، مثل ابراهیم خلیل، با آرامش تمام قنوت می بست، خم می شد، به سجده می رفت و ...»

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۲۹
کتاب دار

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی